آشنای دیروز

آرشیو
آهنگ الحمرا

گفتمش: دل می‏ خری؟!

پرسید چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده

گفته بودم که اگر بوسه دهی

توبه کنم که دگر با تو از این گونه خطاها نکنم

بوسه دادی و چو برخاست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
. این جمله چقدر امروز جایش خالیست : " دوست داشتن یه سوء هاضمه است. وقتی سیر شدی سر دلت می مونه و باعث خفگی میشه . درست مثل استفراغ "